روزنه نور امید 🙂
همین طور که نشستم
و کتاب دایی جان ناپلئون جلومه
و کیف مداد رنگی هامو پخش کردم روی میز
تا رنگ و جلا بدم به این گل های بی رنگ
و آرامش گمشده خود را بازیابم
همین طور که غرق صدای آواز خوانی بانویی خوش صدا هستم
موهامو باز کردم
اخه بخاطر بی خوابی دیشب
و گریه های بی پایان
سردرد دارم
میخواستم موهامو درست کنم
گوشی رو برداشتم
و خودم رو در آن دیدم
و چشمانم !
حق با توست ...
چشمانم زیباست و درشت و دلربا !
لبخند زدم
از خودم عکس گرفتم
و بی اختیار برای تو فرستادم .
و پایینش نوشتم
به نظرت خوشگل تر نشدم؟؟؟
و چون تو هیچ وقت آنلاین نیستی
پیامم سین نشد ...
و سوالم بی جواب ماند ...
و عکسم حذف شد از صفحه تو 🙂
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آبان ۱۴۰۴ساعت
18:44 توسط Z
آخرين مطالب
| Design By : Pichak |
